واحد جامعه تبیان زنجان-
در پایان تذکر چند نکته لازم است:
اول، از آنجا که هر انسان، شخصیت واحدی دارد، ساحت های مختلف وجود او از یکدیگر کاملاً جدا نیستند، بلکه کاملاً در یکدیگر تأثیر دارند. بنابراین، ساحت های بینشی، گرایشی و رفتاری، با یکدیگر ارتباط دارند
. اما ارتباط ساحت بینشی با گرایشی از این جهت است که برای گرایش مثبت یا منفی، شناخت و بینش، از شرایط لازم است.
برای مثال، ممکن نیست کسی به چیزی که از آن هیچ شناختی ندارد علاقه داشته باشد یا از آن متنفر باشد.
اما ساحت رفتار با هر دو ساحت بینشی و گرایشی مرتبط است، به طوری که رفتار ارادی هنگامی از انسان سر می زند
که نسبت به هدف خود و رفتاری که مقدمه ی وصول به آن است شناخت و بینش کافی داشته باشد و به علاوه، نسبت به هدف و به تبع آن، نسبت به رفتار خود، گرایش کافی داشته باشد.
اما باید توجه داشت که وجود ارتباط میان این سه ساحت، مانع از تفکیک خود ساحت ها نیست و نباید موجب مخلوط شدن مرزهای آنها شود.
دوم. همان گونه که به اشاره گفتیم، مقصود از تفکیک انواع ارتباطات انسان، به ارتباط با خداوند و ماورای طبیعت،
خود، افراد دیگر جامعه و طبیعت، این است که در هر نوع از انواع ارتباطات یاد شده، یکی از امور مذکور، مستقیماً طرف رابطه است و طبعاً مقصود آن نیست که ارتباط انسان با امور مذکور کاملاً در عرض یکدیگر است،
به طوری که هرگاه انسان با یکی از آنها ارتباط داشته باشد، با امور دیگر کلاً بی ارتباط باشد.
برای مثال، روشن است که ارتباط انسان با طبیعت، به طبیعت محدود نمی شود و عموماً با واسطه با انسان های دیگر نیز ارتباط پیدا می کند
به علاوه، چنان که در تبیین هدف نهایی گفتیم، همه ی رفتارهای اختیاری در صورتی حقیقتاً ارزش مند هستند که برای قرب الهی صورت گیرند،
یعنی رابطه ی آنها با خداوند ملحوظ باشد. در این صورت همه ی ارتباطات انسان، باید در عین حال، رابطه ای با خدای متعال داشته باشند.
اما بسیاری از روابط انسان، با یک یا چند واسطه به رابطه ی با خداوند منتهی می شوند.
برای نمونه، رفتاری که انسان مستقیماً با افراد خانواده خود دارد، می تواند برای رضای الهی انجام شود و از این طریق با واسطه با خداوند نیز ارتباط یابد.
در نتیجه، بر اساس تعریفی که از انواع ارتباط ارائه دادیم، مقصود از ارتباط فرد با خدا، چنین ارتباطات با واسطه ای نیست، و در سایر انواع ارتباط نیز ارتباط بی واسطه و مستقیم مقصود است.
به این ترتیب، مقصود از رابطه ی شخص با خودش نیز فعالیت هایی است که مستقیماً با دیگران ارتباط ندارد. در این صورت، ساحت های شخصی، جمعی، طبیعی و الهی نیز در عین ارتباط با یکدیگر، قابل تفکیک اند.
سوم، چنان که در مبحث اهداف تعلیم و تربیت اسلامی اشاره کردیم، ساحت دینی و ساحت اخلاقی در تقسیم بندی مزبور، در عرض ساحت های دیگر تعلیم و تربیت نیستند.
زیرا دین و اخلاق به تمام ساحت های مزبور، اعم از الهی، شخصی، فرهنگی - اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و طبیعی، مربوط هستند
و به خصوص در دین اسلام، که حاوی آموزه ها و دستورالعمل های فراوانی در همه ی ساحت های مزبور است،
می توان گفت دین و اخلاق در همه ی ساحت های تعلیم و تربیت سریان دارند و به هیچ ساحتی محدود نمی شوند و در کنار آنها نیز قرار نمی گیرند.
به این ترتیب، گرچه ممکن است در نوعی تقسیم بندی، ساحت دینی و ساحت اخلاقی را از جمله ساحت های تعلیم و تربیت به شمار آورد، این کار در چارچوب تقسیم بندی مورد بحث ناروا به نظر می رسد.
چهارم، از تعبیر « ساحت های تعلیم و تربیت اسلامی» نباید چنین برداشت کرد، که هیچ مکتب فلسفی و دینی دیگر، نمی تواند وجود این ساحت ها را در تعلیم و تربیت بپذیرد.
در واقع، بسیاری از مکاتب فلسفی و دینی، با تحلیل ابعاد و ساحت های وجودی انسان می توانند همه یا اکثر ساحت های مزبور را به عنوان ساحت های تعلیم و تربیت بپذیرند.
اما روشن است که « اسلامی بودن» قیدی برای مجموعه ی فلسفه ی تعلیم و تربیت مورد بحث است،
نه لزوماً تک تک عناصر آن به عبارت دیگر، فلسفه ی مزبور از آن جهت اسلامی است که در مجموع، تنها براساس مبانی اسلامی قابل قبول است، نه آن که پذیرش هر یک از عناصر آن متوقف بر پذیرفتن دیدگاه های اسلام باشد.
تعاریف
اینک پس از تعیین ساحت های تعلیم و تربیت می کوشیم تعریفی مشخص و نسبتاً دقیق از ساحت های تعلیم و تربیت همراه با ذکر نمونه هایی از اموری که در این ساحت ها قرار می گیرند، ارائه دهیم
تا در مباحث دیگر، مقصود از آنها کاملاً روشن باشد و مرزهای آنها از یکدیگر تا حد ممکن تفکیک شوند.
ساحت های بینشی
مقصود از ساحت های بینشی، حوزه هایی از تعلیم و تربیت است که با بینش انسان سر و کار دارد. عموماً هدف تعلیم و تربیت در این ساحت ها، آموزش یا تقویت بینش های مخاطبان است.
شناخت و بینش، خود دارای مراحل مختلفی است. این مراحل را گاه به ترتیب: دانش، درک، کاربرد، تجزیه و تحلیل، ترکیب و ارزش یابی می دانند.
مرحله ی دانش مرتبه ای از شناخت و بینش است که در آن، آموخته ها حفظ می شوند و قابل یادآوری هستند. مرحله ی درک، مرتبه ای است که در آن،
توانایی فهم مطلب، توضیح مطلب، خلاصه گیری از آن و پیش بینی ثمرات و نتایج آموخته ها ممکن می گردد. در مرحله ی کاربرد، یادگیرنده توانایی استفاده از آموخته ها را در موقعیت های جدید پیدا می کند
و برای مثال، می تواند قواعد و اصول کلی را در موقعیت های عملی به کار گیرد.
در مرحله ی تجزیه و تحلیل، آموخته ها قابل تقسیم به اجزای تشکیل دهنده ی خود هستند و روابط میان آنها قابل تحلیل خواهد بود.
در مرحله ی ترکیب، یادگیرنده می تواند با به کارگیری قدرت خلاقیت خود، اجزای آموخته ها را در ساختی جدید به هم بیامیزد و برای مثال، براساس آنها رساله و طرح تحقیق ارائه دهد.
مرحله ی ارزش یابی مرحله ای است که یادگیرنده می تواند درباره ی مطالب آموخته شده قضاوت و اظهارنظر کند (3).
منبع:راسخون
گرد آوری: گروه جامعه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/society.html
- - , .
تربیت اجتماعی...ما را در سایت تربیت اجتماعی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
بازدید: 34